close
تبلیغات در اینترنت

اعتراف های احمقانه , حماقت بچگی ها


درباره سايت درباره سايت
✪✪ فـــرامـــرزکـــــلا ✪✪
سلام به وبسایت گروهی فرامرزکلا ( روستایی زیبا از خطه سوادکوه شمالی ) خوش آمدید موضوع وبسایت آزاد میباشد و من و دوستان در کنار آن به معرفی و پاره ای از خبرهای روستای فرامرزکلا میپردازیم شما دوست عزیز هم میتوانید به صورت داوطلبانه عضو وبسایت شده و مطالب مفیدتان را با نام خود انتشار دهید با سپاس و آرزوی موفقیت ؛ امیدوارم لحظات خوشی را سپری کنید

موضوعات موضوعات

عمومی

سایت های مفید

آموزش ها

دیجیتال

گوشی همراه

مخابرات

کامپیوتر

دانلود

نرم افزار ویندوز


آرشيو آرشيو

مرداد 1396

خرداد 1396

اسفند 1395

دی 1395

مهر 1395

دی 1394

ارديبهشت 1393

مهر 1392

شهريور 1392

مرداد 1392


جستجوگر پيشرفته سايت




?
آخرين ارسال هاي انجمن
آخرين ارسال هاي انجمن


اعتراف های احمقانه , حماقت بچگی ها

اعتراف های احمقانه , حماقت بچگی ها

اعتراف های احمقانه , حماقت بچگی ها

دوستان این پست پر از اعتراف های جالب دوران بچگی و یا ندونم کاری هاست . لطفا کسی میخواد اعتراف کنه اعترافش رو تو نظرات بیان کنه تا با اسم خودش در پست های بعدی استفاده شه .

مجيد : اعتراف ميکنم يه بار خودمو زدم به خواب که گوش کنم ببينم مامان بابام چي ميگن !! ولي واقعا خوابم برد !خواب

اعتراف های احمقانه , حماقت بچگی ها

دوستان این پست پر از اعتراف های جالب دوران بچگی و یا ندونم کاری هاست . لطفا کسی میخواد اعتراف کنه اعترافش رو تو نظرات بیان کنه تا با اسم خودش در پست های بعدی استفاده شه .

مجيد : اعتراف ميکنم يه بار خودمو زدم به خواب که گوش کنم ببينم مامان بابام چي ميگن !! ولي واقعا خوابم برد !قهقههخنده

 

سحرناز : اعتراف ميکنم :!:
يه روز سرکلاس فارسي توي موقعيت عااالي پوست موز خشک شده اي که شبيح مارمولک بود رو جلوي بچه ها انداختم .جاتون خالي تا اخر کلاس همه در حال داد و نعره زدن بودنفرشته

الی : شب سال تحويل دو سال پيش بود به مامانم گفتم امسال تلويزيون تبليغ فيلم ترسناک نداده ؟
مامانم هم با اشتياق گفت :اتفاقاً يه فيلم ميخواد بذاره که خيلي اکشنه اسمشم هول و هولناست منم به تمام دوستام پيامک زدم که اين فيلم و ببينيد ميگن خيلي ترسناکه اسمشم هول و هولناست ، چشمتون روز بد نبينه بعد از تموم شدن فيلم روم نميشد تو آيينه خودمو ببينم چه برسه جواب پيامک دوستامو بدم آخه اول تيتراژ پاياني فيلم نوشته بود ( حول حالنا )
منتعجب
دوستام خنده
مامانم بعد از فهميدن قضيه یول

سپهر : يه روز رفته بودم دکتر بعد منشي اسممو صدا زد برو تو . همين که از در وارد شدم گفتم سلام آقاي دکتر . طرف هم زن بود ديگه اصلا موندم چي بگم . اصلا يادم رفت کجا درد ميکنه !چشم


محمد حسن : يادمه بچه بودم هميشه فکر ميکردم که گوچه سبز نرسيده ي گوجه فرنگيه آخ


سونيا : يادمه نوجوون بودم يه بار زنگ زدم محل کاره بابام هميشه خودش برميداشت يهو پسر همکارش برداشت خوشمزه
گفت بله ، من هول شدم بفرماييد ؟ خجالت


زهرا : تازه عروس بودم و بار اول بود ميرفتم خريد خونه ، چيزي حاليم نبود ليمو خشک ميخواستم به طرف گفتم 1 کيلو بکشه . با تعجب گفت1 کيلو ؟!تعجب
فکر کردم خيلي کم گفتم با بي تفاوتي گفتم : خوب 2 کيلو بکش !خنثی
يه پوزخند زدلبخند و 2 کيلو ليمو خشک واسم کشيد . الان دخترم6 سالشههورا ولي هنوز همون ليمو خشکارو استفاده ميکنم کلافه



ناشناس : اعتراف ميکنم ديروز تنهايي با ماشين رفتم نون بخرم ، نون رو خريدم اومدم سمت شاگرد نشستم ! يکي دو نفر فهميدن جريانو ! منم خواستم خيلي ديگه ضايع نشه
الکي داشبورد ماشين رو باز کردم و بستم رفتم نشستم پشت فرمون و سريع محل رو ترک کردم ! عینک


ناشناس : اعتراف ميکنم يه بار که خونمون مهمون اومده بود ( منم بچه بودم ) ، رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم ميوه ميخوام ، مامانم گفت : بذار مهمونا برن بعد بهت ميدم
من به مهمونا گفتم : کي ميريد تا مامانم بهم ميوه بده ؟!مژه
بعد مامانم گفت : صبر کن مهمونا برن نشونت ميدم !عصبانی
دوباره رفتم گفتم : تورو خدا نريد بعد از رفتن شما مامانم ميخواد منو بزنه !دل شکستهناراحت
بچه بوديم ديگه !! خنده

سارا : اعتراف ميکنم وقتي4 ساله بودم يه اسکناس100 توماني داشتم ، داداش بزرگم که 2 سال از من بزرگتر بود ، پول نداشت منم اسکناسه رو از وسط نصف کردم و نصفشو بهش دادم گفتم حالا هر دو 50 تومان پول داريم ، بريم بستني بخريم ، باهم رفتيم مغازه و هرکدوم پول خودمونو تا زده بوديم که فروشنده مغازه که پيرمرد بود چشماش خوب نميديد نفهمه پولامون نصفه و هرکدوم بستني خريديم و خوشحال برگشتيم خونه و واسه مامان تعريف کرديم ، مامان خنديد و گفت خب چرا پولو نصف کردين ، باهم ميرفتين اسکناس صدتماني رو ميدادين 2 تا بستني ميخريدينهیپنوتیزمآخ


اکبر :  يادمه 10-12ساله بودم يکي داشت برا بابام چِک مينوشت !
به بابام گفت آقاي رضوي 150 هزار تومن مينويسم ، بعد منم که اون موقع نميدونستم چِک چطوريه بهش گفتم آقا تو که داري مينويسي به جاي 150 هزار تومن بنويس 10 ميليون تومن ! براي تو چه فرقي ميکنه ؟!
و اينطوري بود که اين شکلک خنثی به وجود اومد!

ناشناس : ما يه معلم داشتيم عشق لاتي بود ! هر موقع مي خواست بياد سر کلاس با لگد درو باز مي کرد بعدم شروع به فحش دادن مي کرد !دلقک
ما هم که کلاس شري بوديم تصميم گرفتيم که يه بلايي سر اين بد بخت بياريم که عشق لاتي از سرش بپره !شیطان
سر همينم يه روز در رو از لولا در آورديم بيرون اما تو چهار چوب گذاشتيم که فکر کنه در کلاس بسته هست !از خود راضی
اين بد بختم وقتي مي خواست بياد تو کلاس طبق عادت با لگد زد به در ! فکرش بکنيد در يه هو افتاد وسط کلاس ! يه هو ناظممون از صداي افتادن در اومد تو راهرو !یول
اين بدبختم که حسابي هل شده بود با ترس به ناظممون گفت به خدا من نبودمقهراسترس
ما مرده بوديم ازخندهخندهتشویق

زهرا : بچگيا هر عروسي ميرفتيم هرکي ميرقصيد کپي ورميداشتم ميومديم خونه اداي هر کيو ميگفتن درمياوردم پول ميگرفتم . راه درآمدم تو بچگي از الان بيشتر بود . آخي بای بای

آرزو : يکي از دغدغه هاي بزرگ دوران کودکيم اين بود که قلقلي واقعا لاله يا خودشو زده به لالي ؟ خمیازهسوال

مجيد : اعتراف ميکنم يه بار خودمو زدم به خواب که گوش کنم ببينم مامان بابام چي ميگن !! ولي واقعا خوابم برد ! خواب

استفاده از اين مطلب فقط با ذکر نام  تک پيامک و وبسایت تفریحی فرامرزکلا مجاز ميباشد



برچسب ها : اعتراف اعترافات احمق احمقانه حماقت حماقتها 92 93 جدید جالب خنده شدید بچگی ندونمکاری ندونم
ارسال شده در : 27 / 05 - توسط : ✪✪ ⒶDMIN ✪✪
بازديد : 735 بار دسته بندي : متن اعتراف های احمقانه نظر دهيد! [ ]

مرتبط باموضوع :


اين نظر توسط مبینا در تاريخ 1392/6/1 و 19:47 دقيقه ارسال شده است

یه روزمامانم خونه نبودخواهرکوچیکم گلاب به روتون رفته بوددستشویی بعدزدوآب قطع شدمنم ظرف گلابی که فکرمیکردم توش آبه دادم به خواهرم وخواهرم خودشوشست بعدکه مامانم اومدخونه وخواست غذادرست کنه رفت سراغ ظرف گلاب ودیدگلابی توش نیست ازم پرسیدگلاب کجاست منم باتمام پرویی برگشتم گفتم من چه میدونم مگه دست من بود وقتی مامانم ظرف گلابوبهم نشون دادتازه فهمیدم خواهرم چرابعددستشویی به به میکردنگوباگلاب خودشوشسته بود:منم قیافم شداینشکلک
خواهرمم شدشکلک
پاسخ : سلام ؛ مرسی شکلک تو پست بعدی ازشون استفاده میکنم . موفق باشید

اين نظر توسط pouyan در تاريخ 1392/6/1 و 15:56 دقيقه ارسال شده است

سلام اولش چیزی تو ذهنم نبود ولی یکی یه نظر داده بود در مورد قلقلی واقعا یهو انگار برق از کلم پرید
چون یادم افتاد دو سه سال از کودکیم همین سوالو داشتم که این واقعا نیمتونه حرف بزنه یا الکی حرف نمیزنه .
راستی یه اعتراف هم دارم بچه بودم همش مامانم میومد صدام میکرد و من خوشم میومد خودمو لوس میکردم پا نمیشدم . هی نازم میکرد میگفت پاشو دیگه من پا نمیشدم بعد 40 دقیقه دیگه خسته میشد میرفت و اون موقع بود که من شکلکشکلک گریم در میومد و قهر میکردم ...
اخی
پاسخ : سلام ؛ مرسی شکلک تو پست بعدی ازشون استفاده میکنم . موفق باشید


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پيوند ها پيوند ها'

تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک

  • گیفت کارت پی اس ان 20 دلاری مناسب

    قیمت فرش 1200 شانه

    قیمت پایان نامه

    گیفت کارت اسپاتیفای

    سرور اختصاصی

    تور آنتالیا

    چاپ کاتالوگ چاپ بروشور

    خرید وی پی ان

    پایان نامه مدیریت آموزشی

    irdownloadha

    پایان نامه مدیریت آموزشی

    خرید جم کلش رویال

    خرید جم کلش

    فروشگاه اینترنتی لباس

    دانلود آهنگ جدید شادمهر

    صرافی ایرانی

    دانلود مقاله فارسی

    دانلود مقاله فارسی

    دانلود مقاله فارسی

    طراحی سایت

    ثبت آگهی رایگان

    دانلود پروژه و پایان نامه

    دانلود فیلم

    درج آگهی رایگان

    تصفیه آب معصومی

    عکس نوشته عاشقانه

    خريد لباس مردانه و بچه گانه

    دانلود آهنگ جدید

    فراسیون

    چاپ کارت تبریک

    تشک طبی

    تراکتور کمباین نیوهلند

    خرید اینترنتی لباس مردانه

    تور لحظه آخری

    تور کیش

    تشریفات

    دانلود آهنگ جدید

    خرید بازی

    موسسه حفاظتی

    ترخیص کالا

    نصب دوربین مداربسته

    اورانوس

    ساخت وب سایت رایگان

    فروش بک لینک

    دانلود آهنگ جدید

    دانلود آهنگ جدید

    هیتر

    بک لینک ارزان

    هواساز

    خرید بک لینک

    تبادل لینک رایگان












  • بک لينک بک لينک